الشيخ السبحاني
57
سيماى انسان كامل در قرآن (تفسير سوره فرقان) (فارسى)
هرگاه نادانى ، مرگ و فقر زشت شمرده مىشوند ، براساس كمبودهايى است كه در اين موارد احساس مىشود ، زيرا علم ، كمال و واقعيتى است كه انسان جاهل ، فاقد آن است و حيات و زندگى حقيقى است كه فرد مرده آن را دارا نيست و مرد فقير ، فاقد دارايى و ثروتى است كه با آن زندگى كند . در صفات زشت و رذايل اخلاقى ، جريان نيز به همين منوال است . ظلم ، از آن نظر زشت شمرده مىشود كه حقّ مظلومى را از ميان مىبرد و يا خود ستمگر و اجتماع را از رشد باز مىدارد . خلاصه در جهان ، يك نوع موجود بيش نيست و آن خوبيهاست ؛ بديها همه از نوع نيستى هستند و نيستى مخلوق نيست ، بلكه از « خلق نكردن » است ، نه از « خلق كردن » ؛ از اين جهت ، نمىتوان گفت : جهان ، دو خالق دارد : يكى خالق هستىها و ديگر خالق نيستىها ، مثل هستى و نيستى ، مثل آفتاب و سايه است . وقتى شاخص را در آفتاب نصب مىكنيم ، قسمتى را كه به خاطر شاخص ، تاريك مانده و از نور آفتاب ، روشن نشده است « سايه » مىناميم . سايه چيست ؟ « سايه » ظلمت است و ظلمت چيزى جز نبودن نور نيست ؛ وقتى مىگوييم كه نور از كانون جهان افروز خورشيد تشعشع يافته است ، نبايد پرسيد كه سايه و ظلمت از چه به وجود آمده است ، بلكه اين دو از چيزى تشعشع نكرده و از خود ، مبدأ و كانون مستقلى ندارند . براى صادر شدن شرّها و آفتها از خداوند جهان توجيهات ديگرى هست كه هماكنون از نظر